برخی از حکایات و اشعار فارسی دارای معناهای بسیاری می باشد و می توان آن ها را به معنی مختلف بیان کرد و باید ببینیم اشعار و حکایات در چه بابتی بیان شدهاند
در کتاب فارسی ششم حکایتی به نام عمر گران مایع وجود دارد که با ادبیات فارسی نوشته شده است بدون شک درک و معنای این حکایت برای بسیاری از دانشآموزان نامفهوم خواهد بود برای اینکه شما بتوانید با مفهوم و معنای این حکایت آشنا شوید مجله شبونه معنای واقعی این حکایت را در این صفحه قرار داده تا شما مورد استفاده قرار دهید
معنی حکایت عمر گران مایه فارسی ششم صفحه ۹۲
دو برادر، یکی خدمت سلطان کردی و دیگری به زورِ بازو، نان خوردی.
دو برادر بودند که یکی به سلطانی خدمت میکرد و دیگری با کار و تلاشِ خود، روزیاش را به دست میآورد.
باری، توانگر گفت درویش را که: چرا خدمت نکنی تا از مَشَقّتِ کارکردن بِرَهی؟
یکبار برادر ثروتمند به برادر فقیرش گفت که: چرا مانند من به سلطان خدمت نمیکنی تا از زحمتِ کار کردن راحت شوی؟
گفت: تو چرا کار نکنی تا از مَذلّتِ خدمت، رهایی یابی که خردمندان گفتهاند: نانِ خود خوردن و نشستن بِه که کمر زرّین بستن و به خدمت ایستادن.
(برادر فقیر) گفت: تو چرا کار نمیکنی تا از خفّت و خواریِ خدمت به سلطان راحت بِشَوی که اندیشمندان گفتهاند: از دسترنج خود استفاده کردن و راحت بودن از کمربند طلا بستن و در خدمت کسی سرپا ایستادن بهتر است.
همچنین ببینید: جواب تمرینات فصل دوم ریاضی ششم (کسر)
معنی شعر عمر گران مایه فارسی ششم
به دست آهنِ تفته کردن خمیر بِه از دست بر سینه، پیشِ امیر
آهنِ گداخته را با دست مانندِ خمیر شکل دادن، از دست به سینه در خدمت پادشاه ایستادن بهتر است.
عمرِ گران مایه در این صرف شد تا چه خورم صیف و چه پوشم شِتا
عمر ارزشمند خویش را به خاطر اینکه تابستان چه بخورم و زمستان چه بپوشم هدر دادم.
ای شکمِ خیره به نانی بساز تا نکنی پشت به خدمت، دو تا
ای شکمِ گستاخ، با تکه نانی سر کن تا مجبور نشوی برای خدمت به هر کسی تعظیم کنی.